تفحص

۱۰ مطلب در مرداد ۱۳۹۲ ثبت شده است

من خدای بزرگ را دوست دارم

ولی از ناخدایان کوچک می ترسم!

 من حضرت محمد (ص) را دوست دارم

ولی از جماعت اسلام گرایان می ترسم!

من امام علی (ع) را دوست دارم

ولی از شریح قاضیها می ترسم!

من حضرت فاطمه (س) را دوست دارم

ولی از زمین خواران سیرجان و فدک می ترسم!

من امام حسن (ع) را دوست دارم

ولی از قبیله تکفیری ها می ترسم!

من امام حسین (ع) را دوست دارم

ولی از اصلاح طلبان اصولگرا می ترسم!

من امام سجاد (ع)  را دوست دارم

ولی از حزب اللهی نماها می ترسم!

من امام باقر (ع) را دوست دارم

ولی از عالمان بی عمل می ترسم!

من امام جعفر صادق (ع) را دوست دارم

ولی از شیعه با شور و بدون شعور می ترسم!

من امام موسی کاظم (ع) را دوست دارم

ولی از قرآن مجالس ختم می ترسم!

من امام رضا (ع) را دوست دارم

ولی از "راضی به رضای ظلم" می ترسم!

من امام محمد تقی (ع) را دوست دارم

ولی از تقواداران متحجر می ترسم!

من امام هادی (ع) را دوست دارم

ولی از بازیگران سیاست می ترسم!

من امام حسن عسکری (ع) را دوست دارم

ولی از زندانبان بی منطق می ترسم!

من امام مهدی (عج) را دوست دارم

ولی از مدعیان بدلی می ترسم!

من حضرت زینب (س) را دوست دارم

ولی از لبریز شدن صبر مظلومان می ترسم!

من حضرت ابالفضل (ع) را دوست دارم

ولی از جناح راست و چپ می ترسم!

من حضرت علی اکبر (ع) را دوست دارم

ولی از حبس جوانان عدالتخواه  می ترسم!

من حقیقت را دوست دارم

ولی از ف ی ل ت ر شدن می ترسم...!


پ.ن:
محمود صارمی

تزویر با لباس دیانت و تقوی 

به میدان می آید.

تزویر سکه ای است دورو،

 که بر یک رویش نام خدا 

و بر روی دیگرش نقش ابلیس است.

عوام خدایش را می بینند

و اهل معرفت

 ابلیسش...!

و چه خون دلها خورد علی (ع) 
از دست این جماعت سر به سجود آیه خوان و به ظاهر متدین.





پ.ن: به نظرم بهترین دیالوگ فیلم مختار بود

برای اصلاح ایمانمان کافی است

" ورع " داشته باشیم.




پ.ن: دوری از شبهات را ورع می گویند..!

در این دنیا

نور از نار می اید

و با همه زرق برقش

روزی به پایان خواهد رسید

پس"بقا"در"فناست"....





پ.ن: دوستان منظورم از "فنا" شدن {یعنی محو  وجود "خدا" و "اهل بیت" شدن بود} و این تنها راه رسیدن به کمال انسانی است.

شیطان خواهد گفت:
من بر شما سلطنت نداشتم
جز این که شما را فرا خواندم
و شما اجابتم کردید ....
در پستی دنیا همین بس
که بریدن سر "حضرت یحیی"را
و هدیه کردن به زن "فاحشه ای".....

چه زیباست.....

که تمام پیش بینی های

که کرده ای خراب می شود

و اینجا خدا می گوید هواست باشد

که "تو هیچی نیستی"و "من همه کاره ام".

نفسم بالا نمی اید
بغضی در گلویم در حال
طغیان است.......


درد های همه تاریخ را
ما به یکباره دیدیم و کشیدیم
چرا که ما.........
"امت اخرالزمانیم"



پ.ن: الهم عجل لولیک الفرج

خدایا

ما را همّتی عطا فرما

تا همّت شویم

چرا که همّت همّت کرد

تا "همّت" شد.